یه نفر زنش میمیره خواهر زنشو میگیره. میگن چرا خواهر زنتو گرفتی؟ میگه بخاطر صرفه جویی در مادرزن.

یك نفر مادرزنش رو میبره دكتر، دكتره میپرسه: این بنده خدا چه بلایی سرش اومده؟ تركه میگه: زهر خورده. دكتره تعجب میكنه، میپرسه: پس چرا سر و صورتش خونی مالیه؟! تركه میگه: آخه لامصب به زبون خوش كه نمیخورد

یك نفر مادرزنش رو روی سرش گرفته بوده راه میرفته. میپرسن چرا مادرزنتو رو سرت گرفتی؟ میگه بخاطر اینكه ریختشو نبینم.

بربای دیدن همه جوکها به ادامه مطلب برید

یه نفر زنش میمیره خواهر زنشو میگیره. میگن چرا خواهر زنتو گرفتی؟ میگه بخاطر صرفه جویی در مادرزن.

یك نفر مادرزنش رو میبره دكتر، دكتره میپرسه: این بنده خدا چه بلایی سرش اومده؟ تركه میگه: زهر خورده. دكتره تعجب میكنه، میپرسه: پس چرا سر و صورتش خونی مالیه؟! تركه میگه: آخه لامصب به زبون خوش كه نمیخورد

یك نفر مادرزنش رو روی سرش گرفته بوده راه میرفته. میپرسن چرا مادرزنتو رو سرت گرفتی؟ میگه بخاطر اینكه ریختشو نبینم.

از یه نفر میپرسن فرق حادثه با فاجعه چیه؟ میگه: اگه مادرزنت بیفته توی دریا غرق بشه میگن حادثه؛ ولی وقتی مادرزنتو بندازی توی دریا و سالم بیاد بیرون میگن فاجعه!

یك نفر خونش آتیش میگیره. میره توی آتیشا زنشو میاره بیرون. دوباره میره بچه هاشو میاره بیرون. دوباره میره تنها میاد بیرون. هی میرفته توی آتیشا و میومده بیرون. مردم بهش میگن: نرو توی آتیشا خطرناكه! میگه: مادرزنم توی آتیشاست. میرم زیر و روش كنم همه جاش خوب بسوزه.

یه مرده داشته از كنار دریا رد میشده، میبینه یك خانومه داره غرق میشه. میپره توی آب و نجاتش میده. یك نفر دیگه از راه میرسه و تا جایی كه میخوره طرفو میزنه. میگه چرا میزنی؟ كار بدی كه نكردم. این خانوم داشت غرق میشد نجاتش دادم. میگه: آخه این مادرزنمه، خودم انداخته بودمش توی دریا...

یك ایرانی وی یك آمریكایی قرار گذاشتند به تعداد روزهای تعطیل كشور خود به دیگری پس گردنی بزنند! آمریكایی اول شروع كرد وهمینطور كه میزد می گفت: تولد عیسی، ژانویه، وفات عیسی، عید پاك و تعطیلاتش تمام شد و حالا نوبت ایرانی رسید: تولد امام اول، دوم، سوم... دوازده ام و شروع كرد به نام بردن تمام پیغمبرها و تولد و وفاتشان. در حالیكه آمریكایی داشت از درد فرار میكرد فریاد زد: كجا در میری؟ هنوز سه ماه تعطیلی مونده!

یه بار یه پیرزنه تو اتوبوس هی میگفته نی نای  نا نای  نی نای نای بعد همه واسش دست میزدن، بعد از 1 ساعت دندوناشو از تو كیفش در میاره میگه: نی آوران نگه دار!

یه روز میخه می افته توی آب، زنگ میزنه در می ره.

یه زن به شوهرش میگه: اگه میخوای كه برای تولدم یه كادو بخری، یه چیزی بخر كه به پالتو پوستم بخوره! مرد میگه: از قبل فكر اونو كردم! زنه میگه: چی خریدی؟ مرد میگه: نفتالین!

یه روز از یه شیرازی میپرسن كه راسته كه شیرازی‌ها حرف دومشون همیشه فحشه؟ شیرازیه میگه: كدوم بی‌شرفی این حرف رو زده!

به آبادانیه خبر میدن كه بابات مرده، میگه: آخ جون... از فردا تریپ مشكی!

به عربه میگن تا حالا موز خوردی؟ میگه: آره ولك، همون كه هستش یك وجبه؟

دزد مسلح جلوی مردی رو گرفت و اسلحه روی پیشونی‌اش گذاشت و گفت: هر چی پول داری بده وگرنه مغزتو داغون می‌كنم. مرد گفت: پول نمی‌دهم. چون تو این مملكت بدون مغز میشه زندگی كرد، ولی بدون پول نمی‌شه.

معلم: حمید سه ‌تا حیوان وحشی نام ببر. حمید: آقا اجازه، شیر، پلنگ و بیژن، اینهم جای گاز گرفتنش!

از یه زن میپرسن: فرق تو با حوا چیه؟ میگه هیچی... فقط شوهر اون آدم بود، شوهر من آدم نیست!

به خدا میگن چرا اول مرد رو آفریدی بعد زن رو؟ میگه شما هم اگه بخواهید چیزی بنویسید اول چكنویس میكنید بعد پاكنویس.

یارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت میرفته. افسره جلوشو میگیره بهش میگه: شما گواهینامه دارین؟ یارو میگه نخیر! میگه: كارت ماشین چی؟ مرده میگه: دارم ولی مال خودم نیست؛ مال اون بدبختیه كه جسدش تو صندوق عقبه! افسره كف میكنه میره سریع به مافوقش گذارش میده. خلاصه بعد از یك ربع سرهنگ مافوقش میاد از مرده میپرسه: آقا شما گواهینامه و كارت ماشین ندارین؟ یارو میگه: چرا قربان. بفرمایین! دست میكنه از تو داشبرد گواهینامه و كارت ماشین رو درمیاره میده خدمت سرهنگ. سرهنگه میگه: می‌تونم صندوق عقب ماشینتونو بازرسی كنم؟ یارو میگه: خواهش میكنم. بفرمایید! سرهنگه میره در صندوق عقب رو باز میكنه، میبینه اونجا هم خبری نیست. برمیگرده به مرده میگه: ولی زیردست من گزارش داده كه شما گواهینامه و كارت ماشین ندارین و یه جسد هم تو صندوق عقب ماشینتونه. یارو میگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون كه مشاهده كردین. به خدا این افسره عقده ا‌یه. دوست داره بیخودی به ملت گیر بده. لابد بعدشم گفته كه من داشتم 180 تا سرعت می‌رفتم!

رئیس: خجالت نمی كشی توی اداره جدول حل می كنی؟ كارمند: چی كار كنم با این سروصدا كه نمی شه خوابید.

عربه زنشو واسه زایمان بچه هفتم برده بوده بیمارستان، بعد از یك مدت یك پرستار میاد، آروم بهش میگه: یك خبر بدی براتون دارم . متاسفانه بچه عقب افتادهست . عربه میگه : ولك خودشو ناراحت نكن ! شیش تاشون از جلو افتادن هیچ گهی نشدن، بگذار این هفتمی از عقب بیافته شاید یك گهی شد!

یه دكتره از مریضش میپرسه: این همه قاشق تو شكم تو چیكار میكنه؟ میگه: خودتون گفتین روزی یه قاشق بخور!

مادر عروس از خواستگار پرسید: تا به حال ازدواج كردی؟ خواستگار: نه! مادر عروس: از كجا باور كنم؟ خواستگار: به جان بچه هایم راست میگویم!

یه نفر ادعای خدایی می كرد می برنش پیش قاضی. قاضی می گه: پارسال یه نفر ادعای پیغمبری می كرد، اعدامش كردن. می گه خوب كاری كردید؛ اونو من نفرستاده بودم.

یه خودكار قرمز باباش میمیره تا چهل روز مشكی می نویسه.

از یكی پرسیدند: نظرت درباره دوران نامزدی چیه؟ میگه: مثل یه دوچرخه میمونه كه بابات واست میخره ولی نمیزاره سوارش بشی.

جاهله بعد از چهل سال می‌خواسته زن بگیره،‌ میره پیشه مادرش میگه: ننه میری برام خواستگاری؟ مادرش كلی خوشحال میشه كه پسرش دیگه می‌خواد دست از الواتی برداره و بره سر خونه زندگی، میگه: بعله كه میرم عزیزم! خودت‌ كسی رو سراغ داری؟ جاهله میگه: كسِ خاصی رو كه نه، ولی من می‌خوام عیالم عینهو ماه باشه! مادرش میگه: خودم برات آستین می‌زنم بالا،‌یك زن ی‌گیرم به خوشگلیِ ماه!‌ جاهله میگه: ‌نگرفتی ننه!‌ من می خوام عیالم عینهو ماه، شب بیاد خونه من صبح بره خونه ننش!

یه چوب كبریت سرشو میخارونه آتیش میگیره!

معلم : الفبای فارسی رو بگو. شاگرد : الف..ب..پ..ت..ث...چهار...پنج..شیش ..هفت...  معلم : انگلیسی اش رو بگو. شاگرد : ای...بی...سی...چهل...پنجاه...شصت...هفتاد...  معلم : یونانیش رو بگو. شاگرد : آلفا...بتا...ستا...چهارتا...پنج تا...شیشتا...هفتا....  معلم : نخواستم اصلاً ، یه شعر بگو. شاگرد : نابرده رنج گنج پنج شیش هفت .......

سیاهه با سفیده ازدواج میكنه ، بچشون شطرنجی میشه!

یه پیرزنی از مكه میاد توی چمدونش مشروب پیدا میكنن بهش میگن حاج خانم این كارا از شما بعیده میگه مادر جان من كه پا ندارم دور خونه ی خدا بگردم مشروب میخورم تا خونه ی خدا به دورم بگرده !

آخونده بعد از ورق بازی میره با لا منبر وسط صحبتاش یكی از ورقاش از جیبش می افته میبینه كه داره ضایع میشه از زمین ور میداره و میگه : كی این ورق و می شناسه؟ همه میگن بی بی گیشنیزه..... بعد آخونده میگه :خاك بر سر همتون!!!!! كه بی بی گیشنیزو می شناسید ولی بی بی فاطمه زهرا رو نمی شناسید

دو تا ترك میرن سوراخ لایه اوزن رو بدوزن، خودشون میمونن اونور!

یه روز یه روحانی میره بالای منبر یه خانم میگه حاج آقامن تو خونه حجاب مو رعایت میكنم حاجی میگه آفرین كلید بهشت رو بدید به این خانم! یه خانم دیگه میگه اینكه چیزی نیست من چادر هم میپوشم حاجی میگه آفرین كلید بهشت رو بدید به این خانم !یه خانم دیگه میگه من تو خونمون با ركابی میگردم. حاجیه میگه آفرین كلید خونه اینا رو بدید به من!

توی اتوبان یه ژیان هی از یه بنز سبقت می گرفت، دوباره ازش عقب می افتاد، باز سبقت می گرفت، دوباره عقب می افتاد. راننده بنز میاد بقل زیان ازش می پرسه این چه كاریه تو می كنی؟ ژیانیه می گه: ببخشید آقا من كش شلوارم به آینه بقل شما گیر كرده!

مادر نازنین و مسعود به مسافرت رفته بود و آنها در خانه تنها بودند. حدود یك هفته بعد ، نازنین پیش مسعود آمد و گفت : از وقتی كه مادر از اینجا رفته ، قندان نقره ای من گم شده ، تو فكر نمی كنی كه او قندان را برداشته باشد ؟ مسعود گفت: خب، من شك دارم ، اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد. او در ایمیل خود نوشت : مادر عزیزم، من نمی گم كه شما قندان را از خانه من برداشتید، و در ضمن نمی گم كه شما آن را برنداشتید . اما در هر صورت واقعیت این است كه قندان از وقتی كه شما به تهران برگشتید گم شده . با عشق، مسعود. روز بعد ، مسعود یك ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود : پسر عزیزم، من نمی گم تو با نازنین رابطه داری ! ، و در ضـــمن نمی گم كه تو باهاش رابطه نداری . اما در هر صورت واقعیت این است كه اگر او در تختخواب خودش می خوابید ، حتما تا الان قندان را پیدا كرده بود. با عشق ، مامان !

بوش: اگر 12 ساعت برق ژاپن برود، ما در تكنولوژی از ژاپن پیشی میگیریم. احمدی نژاد: اگر 1 ساعت برق ما برود، جمعیت ایران 2 برابر میشود.

یه لر دهاتی یه دختر تهرونی میگیره. تو عروسیش تهرونیا میگن: سبد سبد گل یاس، عروس ما چه زیباست. لرها برای اینكه كم نیارن میگن: گونی گونی پشكل، عباسعلی خوشگل!

آخونده میخواسته زبان درس بده شروع میكنه میگه : وان. تو. تری. فر. فایو... نعوذبالله سكس

سر جلسه ی خواستگاری بعد از نیم ساعت سكوت مادر داماد می گه: ببخشید كبریت دارین پسرم می خواد سیگار بكشه. می گن پس آقا داماد سیگارین؟ سیگاری كه نه ولی همیشه می گه كه بعد مشروب می چسبه. پس مشروب هم می خورن؟ نه آخه تو قمار باخته یكم مشروب بهش دادیم سر حال بیاد . پس قمار باز هم هستن؟ نه آخه دوستاش توی زندان بهش یاد دادن. پس زندان هم رفته؟ نه آخه معتاد كه بود چند روزی گرفته بودنش ولی آخه زنه بی همه چیزش الكی رفته بود لوش داده بود.

پزشك قانونی به بیمارستان دولتی سری كشید و مردی را میان دیوانگان دید كه به نظر خیلی باهوش می آمد. او را صدا كرد و با كمال مهربانی پرسید:میبخشید آقا شما را به چه علتی به تیمارستان آورده اند؟ مرد در جواب گفت:
بنده زنی گرفته ام كه دختری 18 ساله داشت. پدرم از این دختر خوشش آمد و او را گرفت. از آن روز به بعد زن من، مادر زن پدر شوهرش شد. چندی بعد دختر زن من كه زن پدرم بود پسری زائید كه نامش را چنگیز گذاشت. چنگیز برادر من شد، زیرا پسر پدرم بود. اما در همان حال چنگیز نوه زنم بود و از این قرار نوه من هم می شد، و من پدر بزرگ برادر تنی خود شده بودم.
چندی بعد زن من پسری زائید، و از آن روز زن پدرم، خواهر ناتنی پسرم و حتی مادر بزرگ او شد. در صورتی كه پسرم، برادر مادر بزرگ خود و حتی نوه او بود. از طرفی چون مادر فعلی من یعنی دختر زنم خواهر پسرم میشود، بنده ظاهرآ خواهرزاده پسرم شده ام. ضمنآ من پدر مادرم و پدربزرگ خود هستم. پس پدرم هم برادر من است و هم نوه ام! حالا آقای دكتر اگر شما هم به جنین مصیبتی گرفتار میشدید، كارتان به تیمارستان نمیكشید؟

چوپانی رفت خواستگاری. پدر دختر پرسید چكاره اید؟ چوپان برای بالا بردن كلاس گفت: مهندسی دامپیوتر و پشم افزار.

برق خونه شاه غلام میره، یه قابلمه بر می‌داره و می‌ره در خونه غضنفر، میگه: برق دارین؟ غضنفر میگه: مردیكه احمق، حداقل ظرف پلاستیكی میاوردی برق نگیردت (جوكهای فرا پاستوریزه.......)

خانم معلمه سر كلاس از یه بچه تخسه می پرسه: اگه سه تا گنجشك سر یه شاخه درخت نشسته باشن، بعد ما یكیشون رو با تیر بزنیم، چند تا گنجشك رو درخت میمونه؟ بچهه میگه: هیچی! معلمه میگه: نخیر دو تا میمونه. بچهه میگه: خوب اون دو تا هم از صدای تیر فرار میكنن دیگه. معلمه میگه: جوابت درست نبود ولی از طرز فكرت خوشم اومد! بعد شاگرده میگه: خانم حالا ما یه سوال بپرسیم؟ معلمه میگه: بپرس. پسره میگه: اگه سه تا خانم تو خیابون بستنی بخورن، اولی گاز بزنه، دومی لیس بزنه و سومی میك بزنه، كدومشون ازدواج كرده؟ معلمه یكم فكر میكنه، میگه: خوب معلومه، سومی! بچهه میگه: نه... جوابتون درست نبود. اونی كه حلقه دستشه ازدواج كرده، ولی از طرز فكرت خوشم اومد!

معتاده 2 تا سیگار تو دهنش گرفته بود داشت میكشید ازش میپرسن چرا 2 تا سیگار میكشی میگه یكی واسه خودم یكی هم از طرف دوستم كه زندونه بعد از یه مدتی میبینن همون معتاد یه دونه سیگار میكشه بهش میگن حتما دوستت از زندان آزاد شده میگه نه خودم ترك كردم!

یه دختره میره تو كتاب فروشی میگه آقا ببخشید كتاب برتری زن بر مرد دارین؟ مرده نگاش میكنه میگه خانم شرمنده ما اینجا رمان تخیلی نمیفروشیم

یه روز یه مردی قوز داره وقتی میمیره اعلامیه اش نمی چسبه روی دیوار!

یه روز دوتا بسیجی با هم ازدواج می كنند، ماه عسل می رن جبهه!

از یه معتاد میپرسن فرق شما با ورزشكارا چیه؟ میگه اونا با تكنیك كار میكنن ما با پیك نیك!

به یكی میگن: یك جمله بگو كه توش سه تا دروغ باشه. میگه: دانشگاه آزاد اسلامی.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 15 مهر 1387    | توسط: فردین    | طبقه بندی: جوک و اس ام اس،     |
نظرات()